بیا تا برایت بگویم چه اندازه تنهایی من بزرگ است
تقدیم به دایی عزیزم ؛ علی ! که ملازم ِ همیشگی ِ خاطرات ِ شیرین ِ کودکی ِ منه !
با اینکه تو در قلب من آشوب بر پا می کنی از درد می گویی و از نامردی ِ این روزگار «امروز» در تقویم تو نقش خیال و آرزو جادوگر عشقی و در پس کوچه های عاشقی در این غزل پنهان شده یک کوله بار از خاطره
زشتی ِ ایام مرا تنها تو زیبا می کنی
آری بگو که زندگی را خوب معنا می کنی
انگار تو «دیروز» را پیوست فردا می کنی
تو ذره ای از مهر را یکباره دریا می کنی
آن خاطرات ناب را تنها تو معنا می کنی
نوشته شده در چهارشنبه 89/8/5ساعت
11:20 عصر توسط نازنین نظرات ( ) |
Design By : Pichak |